![]() |
جمعيت بيش از حد و كمبود منابع جمعيت باكتريها را تحتفشار ميگذارد.
اگرچه دلايل و عوامل رشد جمعيت انسانها متفاوت است، اما الگوي اين رشد به طرز عجيبي مشابه الگوي رشد جمعيت باكتريها است. به مدت هزاران سال تعداد انسانها در جهان به تدريج و به آرامي افزايش يافت.
سپس طي انقلاب صنعتي بين سالهاي 1900 تا 2000جمعيت جهان چنان جهشي يافت كه به نزديك به چهار برابر پيش از آن دوران رسيد.
تعداد انسانهاي روي كره زمين همچنان در حال افزايش است. اما به تازگي، به نظر ميرسد منحني رشد جمعيتي به نقطه انحناي خود رسيده است. البته نميتوان به طور دقيق گفت كه زمان شروع اين اتفاق كي بوده است. نرخ رشد جمعيت انسانها رو به كاهش گذاشته است. در كشورهاي بيشتري با اين روند مواجهيم كه زنان كمتر از آن حد بچهدار ميشوند كه جمعيت آن كشور ثابت بماند. در حال حاضر از هر نه نفر چهار نفر در كشوري زندگي ميكنند كه در آن نرخ باروري كمتر از نرخ جايگزيني انسانها است. پارسال سازمان ملل اعلام كرد كه تصور ميرود ميانگين نرخ باروري در سطح جهان تا سال 2025 به كمتر از نرخ جايگزيني انسانها ميرسد.
جمعيتشناسان انتظار دارند جمعيت جهان تا اواسط قرن به حدود 10ميليارد نفر افزايش يابد. (هماكنون جمعيت جهان 5/6ميليارد نفر است.)
همان طور كه پيشبينيهاي جمعيتي طي چند سال اخير تغيير يافته است، رفتارها هم دستخوش تغيير شده است. نگراني از كمبود منابع كه در دهه 70 و 80ميلادي يعني هنگام اوجگيري منحنياس شكل(S) بروز كرد، جاي خود را به نگراني تازهاي داده است: به نظر ميرسد تعداد جمعيت روي زمين رو به كاهش است.
مشكلات كاهش جمعيت
برخي اين موضوع را دليلي براي جشن گرفتن در روي زميني ميدانند كه به وضوح انسانهاي بيش از حد زيادي را روي خود جاي داده است. اما سوال اين است كه بيش از حد زياد براي چه؟ به نظر نميرسد خطر يك فاجعه ازدحام جمعيت ما را تهديد كند.
انسان حدود يك چهارم آنچه كه توليد اوليه در روي زمين شناخته شده است (يعني گياهاني كه بر اثر فرآيند فتوسنتز به وجود ميآيند) را به خود اختصاص ميدهد.
اگرچه اين مقدار بسيار زياد است اما به نقطه بحراني به هيچ وجه نزديك نيست.
قيمت مواد خام منعكسكننده كميابي آنها است و بهرغم افزايشهاي اخير، قيمتهاي كالاها، طي يك قرن گذشته شاهد كاهش شديدي بوده است. با اين معيار، مواد خام فراوانتر شد و نه كميابتر. بيشك تاثيري كه انسانها بر جو كره زمين گذاشتهاند يك مشكل محسوب ميشود. اما راهحل در مصرف كمتر سوختهاي فسيلي نهفته است و نه كنترل سطح جمعيت.
مشكل ديگر هم كه سقوط سريع جمعيت يا كاهش شديد جمعيت است طوري كه تمدن بشري مورد تهديد قرار گيرد، به نظر خطري جدي محسوب نميشود. پيشبينيها حاكي از افقي شدن خط منحني جمعيتي و سپس كاهشي كم در جمعيت آينده است.
اما اگر به نظر نيايد كه جمعيت جهان به سطح غيرقابل مديريتي افزايش مييابد، آيا ميتوان به يقين گفت كه دولتها پيشرفت آن را با متانت به نظاره مينشينند؟
نه كاملا. مطابقت با كاهش جمعيت هم خود مشكلاتي را در پي دارد. سه ناحيه از جهان يعني اروپاي مركزي و شرقي، از آلمان تا روسيه، مديترانه شمالي و بخشهايي از آسياي شرقي شامل ژاپن و كره جنوبي هماكنون با اين مشكلات مواجهند.
در مورد بيست و چند سالههايي فكر كنيد كه هر يك به تنهايي يك نيروي كار محسوب ميشوند و احتمالا از تحصيلات بالايي هم برخوردارند. در ژاپن كه طي يك دهه آينده تعداد نيروي كار آن تا يك پنجم كاهش مييابد. انتظار ميرود كه شاهد از بين رفتن بخش اعظم دانش و مهارت باشيم. در سر ديگر طيف سني، يعني مسنترها با سيستمهاي حقوق بازنشستگي كه دولت پرداخت ميكند، هماكنون با مشكلاتي مواجهند چون در ازاي هر بازنشسته چهار نفر كار ميكند. تا سال 2030 ژاپن و ايتاليا تنها دو نفر در ازاي هر بازنشسته خواهند داشت. تا سال 2050 اين نسبت سه به دو خواهد شد. يك جمعيت رو به كاهش و مسن هم مشكلاتي ديگر و به روشهايي عجيب به وجود خواهد آورد. نيروي نظامي روسيه با اين مشكل مواجه است كه افراد جوان كافي براي استخدام در اختيار ندارد. در ژاپن، نواحي روستايي با چنان كاهش زاد و ولدي مواجه هستند كه اهالي يك روستا تصميم گرفتهاند در برابر تبديل روستايشان به زبالهدان صنعتي تسليم شوند و آنجا را با تعداد كمي كه دارند ترك كنند.
عوارض جانبي
دولتها نبايد مردم را براي بچهدار شدن تحت فشار قرار دهند. اگر زنان تصميم بگيرند كه دهه سوم زندگي خود را به جاي آنكه صرف بچهداري كنند، به پيشرفتهاي شغلي و تحصيلي خود اختصاص دهند و به جاي آنكه با پوشك بچه سر و كار داشته باشند با پول نقد كيفهايشان سرگرم باشند، اين به خودشان مربوط است. اما واقعيت اين است كه گذر از دوران كمي جمعيت دشوار خواهد بود و اين وظيفه دولتها است كه آن را تسهيل كند. خوشبختانه راههايي براي اين مساله وجود دارد كه اغلب آنها شامل تغييرات اجتماعي است كه فينفسه بسيار مطلوبند.
بهترين راه براي تسهيل روند كاهش جمعيت ميتواند تشويق مردم به افزايش دوران كارشان و از ميان برداشتن موانع بر سر راه اين كار باشد. سن دريافت مستمريهاي دولتي بايد افزايش يابد. محدوديتهاي سن بازنشستگي بايد از ميان برداشته شود. نه تنها براي جامعه بد است، كه شخصي كه هنوز توانايي كار كردن دارد كنار گذاشته شود تا حقوق بازنشستگي دريافت كند، بلكه براي شركتها هم بد است. امكان مهاجرت بيشتر ميتواند كمبود نيروي كار را جبران كند. اگرچه كه اين كار نميتواند جلوي كهولت سن جوامع را بگيرد چون تعدادي كه براي اين كار نياز است بسيار وسيع و زياد است. سياستهايي كه اشتغال زنان را تشويق كند از جمله نگهداري از كودكان ميتواند توازن بين تعداد شاغلان و بازنشستگان كشورها را بازيابد.
البته برخي از اين راهكارها ميتواند عوارض جانبي خود را داشته باشد. آمريكا و اروپاي شمالغربي زماني با مشكل كاهش جمعيت مواجه بودند اما اكنون با رشد فزاينده سن مواجهند و البته دليل آن تنها مهاجرت نيست.
همه نوع از عوامل ميتواند در اين موضوع دخيل باشد. اما يكي از عوامل واضح ميتواند اين باشد كه اين كشورها اشتغال والدين را تسهيل كردند.
اغلب تغييرات هيچ ربطي به سياستهاي جمعيتي نداشته است چون آنها انجام ميشد تا بازارهاي كار بهينه شوند يا برابري جنسيتي به وجود آيد. اما تاثير جانبي آنها افزايش باروري بود.
با مدرنيزه شدن جوامع سنتي، باروري كاهش مييابد. در جوامع سنتي كه از اقتصادهاي مدرني برخوردارند، مانند ژاپن و ايتاليا، شاهد بيشترين كاهش باروري هستيم و در كشورهايي كه تسهيل اشتغال در شرايط بارداري و زايمان را براي مادران فراهم ميكنند، زنان تمايل بيشتري دارند كه هر دو كار را با هم انجام دهند.