![]() |
همه نامزدهاي كنوني رياستجمهوري آمريكا يك وجه مشترك دارند. شعار اصلي همه آنها اين است: «من جورج بوش نيستم.» اين شعار هيچ چشماندازي به دست نميدهد كه مشخص شود اين نامزدها قصد دارند چگونه رهبري باشند. ضدبوش بودن آسان است. اغلب مردم آمريكا بر اين موضوع توافقنظر دارند كه جورج بوش كارآمدترين يا محبوبترين رييسجمهوري آمريكا نبوده است.
براي آنكه يك رهبر بتواند رييسجمهور خوبي باشد، بايد يك خط مشي واقعي داشته باشد، او بايد چشماندازي براي آينده كشور در نظر داشته باشد و راه رسيدن به آن چشمانداز را هم بشناسد، اما اين تنها يكي از چيزهايي است كه احتياج دارد.
اين فرد بايد در رهبري هم فرد موفقي باشد. اينكه آيا آنها در رهبري ميتوانند موفق باشند يا نه با سه پرسش روشن ميشود، هيچ فرقي هم نميكند كه شما به چه حزبي تعلق داريد يا چه ايدئولوژيي داريد.
اينها سوالهايي است كه مردم آمريكا طي سال آينده هنگام تماشا و گوش سپردن به مناظرههاي تبليغاتي نامزدهاي رياستجمهوري بايد بپرسند:
پرسش اول: ميتواني به من كمك كني؟
اين پرسش كمي خودخواهانه به نظر ميرسد اما واقعيت اين است كه اين وظيفه رييس يك كشور است كه امور را براي مردمي كه بر آنها حكم ميراند، بهتر كند.
شما هرگز نبايد از كسي پيروي كنيد كه قابليت كمك كردن به شما را ندارد. اما چرا؟
نكته اين است كه چرا وقتي همه اين مناظرهها انجام ميشود و اين همه سخنراني ميشود، نبايد اوضاع شما بهتر شود؟ پس همه اين مناظرهها و تبليغات رياستجمهوري در آمريكا اتلاف وقت و انرژي است.
افراد پيش از آنكه يك فرد را به رياست خود انتخاب كنند، ابتدا بايد از خود بپرسند آيا احراز اين سمت توسط آن فرد كمكي به ديگران ميكند؟ چون اين تنها دليل متقاعدكننده براي احراز مقامرياست است. يعني كمك به ديگران. اگر اين نامزدها نميتوانند امور مردم را بهبود بخشند بهتر است به رياستجمهوري مردم آمريكا انتخاب نشوند و آن را براي فرد ديگري بگذارند.
چگونه ميفهميد كه يك رييسجمهوري موفق خواهد شد يا نه؟ چگونه ميفهميد او چگونه كارها را پيش ميبرد؟
كافي است به مردم نگاه كنيد. اگر مردمي كه از او تبعيت ميكردند در شرايط خوبي هستند ميتوان نتيجه گرفت كه او كارش را درست انجام ميدهد. به قولهاي نامزدهاي رياستجمهوري گوش ندهيد. به افرادي نگاه كنيد كه آنها رهبريشان را بر عهده داشتهاند. اين كار اطلاعات بسيار زيادي به شما خواهد داد.
پرسش دوم: آيا نگران من هستي؟
پرسش پيشين حوزه تواناييهاي فرد را مدنظر قرار ميداد و به تواناييهاي فرد در كمك به ديگران مربوط ميشد.
اما اين پرسش ميل قلبي فرد را مدنظر قرار ميدهد و به تمايل آن نامزد در كمك به ديگران مربوط ميشود.
روساي بسياري به خصوص در جهان سياست حضور دارند كه اين موضوع برايشان مهم نيست. آنها پيشاپيش به شرايط، پيشرفت و مسير قدرت خويش ميانديشند.
آنها ميخواهند بر مردم حكم برانند چون ميتوانند. اما قلبهايشان عاري از حس نوعدوستي است. يكبار ديگر بايد به سوابق نامزدهاي رياست جمهوري آمريكا دقت شود تا معلوم شود آنها با كساني كه از آنها تبعيت مي كردند، چه رابطه قلبي برقرار كردند.
نكته كليدي اين است كه به رفتار نامزدها با افرادي كه نميتوانند به آنها كمك كنند، دقت كنيد.
آيا اين نامزدها به گروههايي كه حتي در رقابتهاي انتخاباتي كمكي به آنها نميكنند، ياري ميرسانند؟ حتي اگر آن افراد به اين نامزدها راي ندهند؟
رييسهاي واقعي كساني هستند كه نگران خدمت به مردم باشند و سعي كنند به آنها ياري برسانند حتي اگر اين اقدام به آنها آسيب برساند.
پرسش سوم: آيا ميتوانم به تو اعتماد كنم؟
اين پرسش سوم موضوع شخصيت را هدف قرار ميدهد. براي يك رييس كافي نيست كه باهوش باشد، تجربه داشته باشد و بخواهد به ديگران ياري رساند.
براي آن كه يك رييس كارآمد باشد بايد به طور دائم شخصيت خوبي از خود ارائه دهد.
آنها نه تنها بايد از توانمندي كافي برخوردار باشند، بلكه بايد آن قدر با انضباط باشند كه خود را به پيگيري آنچه قول دادهاند، موظف بدانند. به بيان ديگر بايد به طور كامل قابل اعتماد باشند.
پيروان يك رييس در تصميمگيري براي انتخاب كسي كه بايد از وي پيروي كنند، خطر ميكنند.
آنها اميدها و روياهاي خود را در صف و شرايط خوب زندگي و موقعيتهاي خود را براي موفقيت در دستان رييس خود قرار ميدهند. براي يك رييس عاقلانه است كه هميشه اين موضوع را در ذهن خود داشته باشد.
رياست به ديگران به معناي جلب اعتماد ديگران است نه خودنمايي و غرور؛ يك مزيت است، نه يك حق. با توجه به اين سه پرسش فكر ميكنيد كداميك از نامزدهاي رياست جمهوري آمريكا استحقاق انتخاب شدن را دارند؟