در بيشتر انتخابات عاملي وجود دارد كه عدم قطعيتي را در مورد نتيجه آنها ايجاد ميكند. اما انتخابات روسيه چنين نيست. در هفته جاري، بيهيچ معجزهاي، ديميتري مدودف، جانشين انتخاب شده توسط پوتين، با اختلاف آراي بسيار، مقام رياستجمهوري روسيه را از آن خود ميكند. اما محبوبيت پوتين هم همين اندازه مشهود است: درصد محبوبيت او در روسيه بيش از 70درصد است. ممكن است چنين رقمي در كشوري كه از سنتهاي دموكراتيك تبعيت نميكند و تقريبا هيچ رسانه يا مركز قدرت مستقلي در آن وجود ندارد، كمي بزرگنمايي شده باشد. اما دلايلي هم وجود دارد كه باور كنيم بسياري از مردم روسيه يا بهتر بگوييم اغلب آنها، از هشت سال رياستجمهوري پوتين راضياند و مشتاقند انتخاب او يعني مدودف را بپذيرند. اما به نظر نميرسد شانس مدودف در برخورداري از چنين سطح محبوبيت مردمي تا اين حد باشد. شهرت پوتين پايه در چهار ادعاي عمدهاي دارد كه توسط حاميانش چه در داخل و چه در خارج از روسيه مطرح ميشود. اولين ادعا اين است كه او توانست ثبات سياسي را پس از بحران فردپيشين، يعني بوريس يلتسين، به كشور باز گرداند. دوم آنكه او توانست صلح را در چچن و قزاقستان شمالي برقرار كند. سوم آنكه پوتين موفق شد جايگاه روسيه را به عنوان يك قدرت تاثيرگذار در جهان حفظ كند. چهارم و مهمتر از همه آنكه او پرچمدار رشد سريع و با دوام اقتصادي و ارتقاي سريع سطح استانداردهاي زندگي در روسيه است. اما نگاهي دقيقتر ميتواند حقايق بيشتري را در مورد همه اين ادعاها به اثبات برساند.ثبات سياسي روسيه ريشه در تمركز بيش از حد قدرت در كرملين دارد و صلحي كه در چچن از آن ياد ميشود، با سپردن اداره اين جمهوري به يك مبارز پيشين، يعني رمضان قادروف محقق شده است و با اين وجود، بقيه قزاقستان شمالي بيش از هر زمان ديگري درگير مشكلات است. اما در مورد تاثير روزافزون و استانداردهاي بالاي زندگي بايد گفت: هر دوي اين موارد به نحو بسيار حساسي به اقتصاد بستگي دارند و اقتصاد، افتخارآميزترين دستاورد پوتين است. بيشك با يك نگاه ميتوان اذعان داشت كه ميانگين نرخ رشد سالانه توليد ناخالص داخلي 7درصدي و نرخ رشد دورقمي دستمزدها، بسيار تاثيرگذار است. به علاوه واقعيت دارد كه پوتين از اوايل رياستجمهورياش تلاش بسيار كرد تا ثبات اقتصاد كلان را از طريق سياستهاي مالي و پولي و بر سر كار آوردن ليبرالها در سمتهاي اصلي اقتصادي براي كشور به ارمغان آورد. اما واقعيت اين است كه نرخ رشد اقتصادي روسيه در دوران پوتين نسبت به اغلب جمهوريهاي سابق شوروي پايينتر بوده است. در ضمن بخش اعظم دستاوردهاي اقتصادي اين دوران تكيه بر افزايش قيمت كالاها به خصوص نفت و گاز داشته است. دليل افزايش مصرف روسيه نيز به طور خلاصه رونق ناگهاني در منابع طبيعي آن بوده است. رقابتي بودن اقتصاد غيرنفتي در روسيه پس از سال 1998 به شدت رو به فرسودگي نهاد. مفهوم توليد براي صادرات به مفهومي بسيار نادر بدل شد. پوتين تا پايان دوره اول رياستجمهوري خود، اغلب تلاشهاي خود را براي آزادسازي اقتصاد متوقف كرد. داستان قديمي يوكاس كه در اواسط سال 2003 پا گرفت، نه تنها حق مالكيت و حاكميت قانون را در روسيه به زير سوال برد؛ بلكه كنترل دولتي و دخالتهاي دولت را در اقتصاد نمايان كرد. تاريخ خود روسيه مملو از داستانهايي است كه عواقب مضر مداخلات دولتي دراين امور را نشان ميدهد. آخرين ميراث پوتين، يعني ثبات در اقتصاد كلان نيز اكنون مورد تهديد است. تورم به حد دو رقمي رسيده است و اگر دولت راه را براي فشارهاي روزافزون براي خرج بيشتر از صندوقهايي كه تاكنون به عنوان جاذب مفيد درآمدهاي نفت و گاز عمل كرده است، باز بگذارد، تورم بيش از اين نيز خواهد شد. با رونق واردات، تراز تجاري نيز در حال بر هم خوردن است. اقتصاد ضعيف جهان نه تنها موجب كاهش تقاضا براي مواداوليه ميشود؛ بلكه ممكن است منجر به سقوط قيمتهاي آنها نيز بشود. پوتين خوششانس بود، چون اقتصادي در حال اصلاح را در زمان رونق قيمت نفت و كالاها از يلتسين به ارث برد. اما مدودف در شرايطي به مراتب بدتر به سر ميبرد. او به زودي درخواهد يافت كه در سمت رياستجمهوري خود با مشكلاتي به مراتب بيشتر روبهرو ميشود و اين در شرايطي است كه از محبوبيت پوتين در ميان مردم عادي روسيه برخوردار نيست. او ميراثدار موسسات تضعيف شده و نقدينگي خواهد بود كه چون مردم بر سر خرج آنها با هم نزاع خواهند داشت، چيزي جز دردسر برايش به ارمغان نخواهد آورد. اقتصاد روسيه به طور همزمان هم با رونق بيش از حد دست و پنجهنرم ميكند و هم توسط ركود اقتصاد جهاني مورد تهديد قرار ميگيرد. مد ودف وكيلي است كه سمتهاي سياسي خود را به طور كامل مديون پوتين است. او در اوايل دهه 90ميلادي در سنت پترزبورگ براي پوتين كار ميكرده است. او به رغم پوتين و ساير دوستان كرملينياش، در سرويس امنيتي خدمت نكرده است و هيچ سابقهاي در آن ندارد. حداقل به خاطر اينكه در دوران شوروي سابق او بيش از حد براي كار كردن با آنها جوان بوده است (فقط 42 سال سن دارد) و همان طور كه او در دو سخنراني اخيرش تاييد كرده است، غريزه او در خدمت اقتصاد ليبرال و كاهش نقش دولت در اقتصاد است. متاسفانه قصور او در اصلاح تك قطب گاز روسيه، گاز پروم، در زمان رياست اين شركت، اميد چنداني را در زمينه آزادسازي اقتصادي بر جاي نميگذارد. بدتر از همه آنكه به احتمال زياد پوتين همچنان دور و اطراف او باقي خواهد ماند و سمت نخستوزيري را اشغال خواهد كرد (البته دليل آن هم تنها اين است كه قانون اساسي اين كشور اجازه نميداد بيش از دو دوره متوالي در سمت رياستجمهوري باقي بماند). هيچ كس نميتواند به دقت پيشبيني كند كه همكاري اين دو نفر با اين تركيب چگونه خواهد بود. اگر چه كه پوتين روشن كرده است به شدت فعال خواهد بود، حداقل در بخش سياست خارجي و دفاع. مدودف نيز قول داده است كه به سياستهاي «موفق» فرد پيش از خود وفادار باشد. در برخي از كشورها تقسيم قدرت مبارك و ميمون است حداقل به خاطر پايين آوردن خطر تكيه بيش از حد به تفكر يك نفر. اما در روسيه؛ يعني جايي كه مفهوم تزار در اتحاد جماهير شوري سابق زنده بود، تقسيم قدرت معمولا مشكل ساز است. شايد پوتين به آرامي كنار گذاشته شود تا مدودف را به جانشيني قدرتمند بدل سازد. اما بيشتر احتمال دارد، اگر مدودف در صدر دولت قدرتمند پوتين قرار گيرد، به عنوان يك رهبر موقتي ايفاي نقش كند تا دوباره پوتين به عنوان رييسجمهوري به صحنه بازگردد. يك حالت ديگر نيز وجود دارد. ممكن است مدودف با استفاده از قدرت بسيار رييسجمهوري سعي كند قدرت پوتين را به سستي كشاند. در هر صورت يك دولت داراي دو رييس، آبستن بيثباتيها خواهد بود. در زماني كه چالشهاي رييسجمهوري بعدي بيش از هر زمان ديگري است، چنين دولتي آخرين چيزي است كه روسيه ميتوانست نياز داشته باشد.
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 17:18 توسط شادی آذری
|