![]() |
او در نوشتههاي پيش از انتخابش مدعي شد كه اصلاحات اقتصادي در همه ابعاد بايد بهطور همزمان صورت پذيرد و نه قدمبهقدم. بهعلاوه او گفته بود كه بخش اعظم اصلاحات اقتصادي نيز بايد در سال اول رياست جمهورياش تحقق يابد بهطوريكه منافع اين اصلاحات پيش ازآنكه او دوباره با آراي مردم در انتخابات مواجه شود بايد براي رايدهندگان بهحقيقت بدل شود.
اگر ساركوزي حتي با استانداردهاي خودش مورد قضاوت قرار گيرد، اولين سال خود را بسيار مايوس كننده سپري كرد. او پس از موفقيت در انتخابات رياستجمهوري و كسب اكثريت آرا در پارلمان، زندگي در اليزه را با سروصداي بسيار آغاز كرد. اما پس از چند مبارزه نمادين همه آن سروصداها خاموش شد. شعارهاي اصلاحات او تمركز خود را از دست داد و وجههاي كه براي خود بهدست آورده بود بهضعف تبديل شد. وقتگذراني (و سپس ازدواج) او با كارلا بروني براي او يك شكست بود و محبوبيت خود را بهواسطه آن از دست داد.
داستان يكسال گذشته ساركوزي درخارج بهتر از آنچه در داخل فرانسه بهنظر ميرسد، تلقي شده است. قراربود ساركوزي نقش فرانسه را در اروپا بهعنوان يك مهره مركزي حفظ كند و روابط آسيب ديده كشورش را با آمريكا بهبود بخشد. اگرچه روابط او با صدراعظم آلمان، آنگلامركل، چندان بيرنجش نبود، اما نقشي حياتي در كمك به وي براي سروسامان دادن به قانون اساسي مرده اتحاديه اروپا ايفا كرد، كه البته اين كار در قالب پيمان جديد ليسبون صورت گرفت. او برنامههاي بزرگي براي سهم ششماهه فرانسه در رياست اتحاديه اروپا دارد.
رياست دورهاي فرانسه در اتحاديه اروپا از اول ماه جولاي آغاز ميشود و قرار است در اين دوره سياستهاي دفاعي اتحاديه اروپا تقويت شود. البته هرگونه اميدي مبني براينكه او اصلاحاتي را در سياستهاي معمول بخش كشاورزي ايجاد كند، درحال رنگ باختن است.
در آن سوي آتلانتيك، تصوير فرانسه از روزهاي بدگذشته مربوط به دوران ژاك شيراك تغيير كرده است. درآنجا رييسجمهوري جديد توانست به دو دليل براي خود احترام ايجاد كند. اول بهخاطر اعزام نظاميان بيشتر به افغانستان و دوم بهخاطر يادآوري خاطرات شارل دوگل از طريق مشاركت دوباره فرانسه با اعزام نيروهاي نظامي به ناتو. او با اسرائيل رابطه دوستانهتري برقرار كرد و رويكردي را كه ژاك شيراك در روابطش با روسيه و چين داشت، كنار گذاشت. وزير امور خارجه او برنارد كوشنر، سوسياليستي كه موسسه خيريه مديسنسن فرونتيرز را تاسيس كرد، جنبه دفاع از حقوق بشر را در سياست خارجهاي كه معمولا با رويكردهاي اقتصادي همراه بود، پررنگتر كرد.
با وجود همه اينها آنچه براي رايدهندگان فرانسوي مهم است آن چيزي است كه در داخل كشورشان در جريان است. آنها به اين دليل ساركوزي را به عنوان رييسجمهوري خود برگزيدند كه فكر ميكردند فرانسه نياز به گسستي با گذشتهاش دارد. طي ربع قرن رياست جمهوري ميتران و شيراك، رشد اقتصادي فرانسه به طور عمده از ميانگين رشد اقتصادي اروپا كمتر بود، بيكاري (به خصوص در ميان جوانان) هميشه بالاتر از ميانگينهاي اروپا بود، هزينههاي دولت به بيش از نصف توليد ناخالص داخلي فرانسه رسيد و بدهيهاي اين كشور از بدهيهاي هر كشور بزرگ ديگر در اتحاديه اروپا سريعتر رشد كرد. تلاش براي اصلاحات توسط اتحاديههاي كارگري و سنت ترسناك ريختن به خيابانها ناكام ميماند.
ساركوزي چند مورد اصلاحات زودهنگام را به اجرا گذاشت كه از جمله آنها ميتوان اصلاحات در دانشگاهها و نظامهاي مستمريهاي خاص براي كارگران بخش دولتي را ذكر كرد. اما همانطور كه او خود نيز به تازگي در مقابل دوربينهاي تلويزيوني اعتراف كرده است، اشتباهاتي هم داشت و اصلاحات او قدرت خود را از دست داده است. هماكنون او بر موج جديدي از تغييرات سوار است. او اين تغييرات را از راهكارهاي «مدرنسازي اقتصادي» كه اين هفته توسط وزير اقتصاد خود معرفي كرد، آغاز كرده است. هدف تعيين شده، افزايش رقابت و ترويج كارآفريني است. شايد يك شروع تازه به اين معنا باشد كه ساركوزي هرچند با تاخير، گسست لازم با گذشته را ايجاد ميكند، اما سه دليل وجود دارد كه ميتوان به آن شك كرد.
اولين دليل كاهش محبوبيت اوست. نظرسنجيهايي كه در آستانه سالروز انتخاب او به عنوان رييسجمهوري انجام شد، براي او مايوسكننده بود. او در سال اول كمطرفدارترين رييسجمهوري تاريخ جمهوري پنجم فرانسه شناخته شد و اعتقاد بر اين است كه يك سال گذشته رياست جمهوري او به هدر رفته است. محبوبيت رييسجمهوري در فرانسه به اين دليل اهميت دارد كه در نظام اين كشور پارلمان معمولا از قدرت كمتري نسبت به مردم خيابانها برخوردار است. اگر ساركوزي در زمينه اصلاحات بحثبرانگيزتري كه مطرح كرده است از جمله اصلاحات بندرگاهها، مدارس، بازار كار يا مدت خدمت براي دريافت مستمري موفق نشود، به احتمال زياد مجبور خواهد بود با اعتصابهاي زيادي توسط مردم دست و پنجه نرم كند. دلسردي از او، كه نه به خاطر اصلاحاتش، بلكه به خاطر زندگي خصوصي آشفتهاش افزايش يافته است، اين شرايط را وخيمتر ميكند.
اين اقتصاد است ابله!
دليل دوم براي نگراني، چشمانداز اقتصادي است. تاكنون اقتصادهاي اروپا به طرز شگفتانگيزي در برابر بحران اعتبارات و ركود اقتصادي آمريكا انعطاف پذير بودهاند. اما آخرين پيشبينيهاي كميسيون اروپا حاكي از آن است كه رشد اقتصادي اين كشورها رو به كندي گذاشته است. به علاوه اين كميسيون پيشبيني خود را از خطر افزايش كسري بودجه فرانسه باز هم بالاتر برده است. بنابراين ساركوزي آزادي عمل كمتري خواهد داشت كه از ابزارهاي مالي براي پيشبرد اصلاحات محقق نشده خود استفاده كند.
يك سياستمدار زبده ميتواند چنان از يك اقتصاد با رشد كند استفاده كند كه اصلاحات خود را پيش براند. او ميتواند اين ادعا را داشته باشد كه دوران سخت
و افزايش هزينههاي زندگي براي مردم عادي لزوم تغييرات را قوت بخشيده است.
اين همان چيزي است كه مارگارت تاچر در اوايل دهه 80ميلادي در بريتانيا گفت، هيچكس در آن زمان شك نداشت كه آزادسازي و جهتگيري به سوي بازار آزاد كه تاچر انگلستان را به سوي آن سوق ميداد، هر چند زمان زيادي ميبرد، اما هدفي بود كه تاچر به خوبي به سمت آن گام برميداشت. اما اين در مورد ساركوزي صدق نميكند و اين همان نكته سوم براي شك كردن در مورد ساركوزي است.
رييسجمهوري فرانسه فلسفه اقتصادي متناقضي دارد. به نظر ميرسد در اصلاحات و تحسين علني نظام انگلو - آمريكايي، بيش از آنكه به آزادسازي اقتصادي بيانديشد به رقابت فكر ميكند. اما در عين حال او خيلي رسا درباره حمايت از شركتها و مشاغل داخلي سخن ميراند و از ارزش شركتهاي بزرگ ملي ميگويد: او بيش از حد از مداخله سخن ميگويد و اين پيام براي رايدهندگاني كه مصمم به دستيابي به بازارهاي آزاد بودند به هيچ وجه خوشايند نيست.
خلاصه اينكه يك سال گذشت و ساركوزي كمتر از آنچه قول داده بود، عمل كرد. او زمان كمي در اختيار دارد كه آنچه از دست داده است را جبران كند. موفقيت غيرممكن نيست. اما اگر يك سال بد ديگر را پشت سر بگذارد در موردش خواهند نوشت او هم مانند ژاك شيراك از آب درآمد.