تبليغاتX
به روایت من - خوشا گیلان و وصف بی مثالش !

 

خسته از هیاهو وترافیک وآلودگی های صوتی-تصویری و هوای سنگین تهران که در روزهای پایانی سال به اوج خود رسیده  سودای فرار از این آشفته بازار و عشق به زادگاه مادری دو بال پروازم شدند برای سفر به استان همیشه سر سبز گیلان ...

 

از روز اول سفرم بگویم یا از صفای مردمانش که هر آنچه در دل دارند چون سفره های همیشه رنگینشان با اخلاصی کم نظیررو می کنند. راستی هم چه سفره هایی! که عقل و هوش از سر هر با اراده ای که قصد رژیم گرفتن دارد می برد. از زیتون پرورده ای که با چاشنی عشق پدر به دخترش  پرورده شده بگویم یا ازمیرزاقاسمی با ماهی شورش که بوی اشتها آورسیروبادمجان کبابی اش حکایت از مهر مادری با سلیقه و دقیق دارد.

هوایش که زبانزد خاص و عام شده گویی مملو ازعصاره های حیات بخش است و با هر نفس روحی تازه به تن خسته ما تهران زده ها می دمد. نم نم بارانش دستی مهربان و لطیف است که می خواهد هرچه ناپاکی است ازچهره و دل خسته مسافرانش بزداید تا آنان هم چون مردمانش سپید روی و پاکدل شوند.

اگر بیکاری جوانانش نبود واگر برای گردشگری اش سرمایه گذاری  می کردند بهشتی داشتیم بر روی زمین نامش گیلان ولی افسوس...

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 4:24 توسط شادی آذری |