راس رابرتز: منظور شما از پول پرقدرت، برات و پول نقد است؟ ميلتون فريدمن: پول پرقدرت شامل نقدينگي و ذخاير بانكي است. راس رابرتر: بسيار خوب . ميلتون فريدمن: به عقيده من حجم اين پول پرقدرت بايد ثابت نگهداشته شود و مانند اندازههاي ثابت در طبيعت از جمله ميزان جاذبه زمين، هميشگي تلقي شود. حالا شايد فكر كنيد كه اين عقيده بدي است چون هيچ شرايطي را براي بسط و توسعه در اختيار نميگذارد. اما بايد توجه داشت كه پول پرقدرت كسر كوچكي از كل پول است و نسبت كل پول به پول پرقدرت در طي زمان افزايش يافته است. بنابراين اقتصاد ميتواند پول بيشتري ايجاد كند و ميزان آن درصد متوسط بماند. در اين صورت شما شاهد رشد پايدار پول و سيستم پولي كاملا پايداري خواهيد بود. راس رابرتز: فكر ميكنيد احتمال وقوع اين وضعيت چقدر است؟ ميلتون فريدمن: صفر راس رابرتز: صفر؟ خوب، عدد خيلي كوچكي است. اميدوار بودم كمي خوشبينتر باشيد. ميلتون فريدمن: نه من فكر نميكنم چنين اتفاقي روي دهد مگر آنكه ضرر عظيم ديگري مثل ركود بزرگ بهوجود آيد. در غير اين صورت چنين شرايطي پيش نميآيد. به عقيده من خطر واقعي كه اين وضعيت (سيستم پولي كنوني) را تهديد ميكند، اين است كه هيچ تهديدي وجود ندارد كه اين سيستم به يك ركود بزرگ ديگر منتهي شود. در واقع خطر واقعي اين است كه اين سيستم تنها منجر به خطر تورم ميشود. وقتي ميبينم كه گزارشهاي فدرال رزرو حاكي از آن است كه پيشبيني نرخ تورم براي 10، 20 سال آينده سالانه 2درصد است، نميتوانم آن را به آساني باور كنم. دير يا زود روندي كه دولت آمريكا در پيش گرفته از كنترل خارج ميشود. راس رابرتز: اما وضع كنوني توصيفي دوست داشتني از همان ايده شماست. يعني يك قانون مكانيكي غير اختياري. مردم عادي آن را بسيار ناخوشايند ميپندارند. چون معمولا اختيار بهتر از قوانين به نظر ميرسد. ميلتون فريدمن: درست است. راس رابرتز: آنچه شما ميگوييد اين است كه با آن اختيار كه در دنياي شما ايدهآل نيست، همه آنها از قوانين تبعيت كردهاند. ميلتون فريدمن: بله راس رابرتز: تاكنون آنها اين باور را به جهان القا كردهاند كه آنها مهندساني عاقل و بادقت هستند كه سيستم پولي را به دست گرفتهاند اما آنها مانند روباتها عمل كردهاند. ميلتون فريدمن: درست است. راس رابرتز: چه مثال فوقالعادهاي زديد از اينكه تاكنون اين اختيار باعث عدم ضرر و زيان شده است. اما حالا ميفهمم كه علت بدبيني شما چه بود. ميلتون بياييد به موضوع «سرمايهداري و آزادي» بازگرديم. در اين كتاب شما خلاصهاي از اصول آنچه را كه ليبراليسم ناميدهايد ذكر كرديد. گاهي آن را ليبراليسم ناميدهايد و گاهي ليبراليسم قرن نوزدهم. گاهي هم آن را ليبراليسم كلاسيك خواندهايد و در اين كتاب نقش محدودي را براي دولت در نظام قانوني و پولي و آزادي و مسووليت در قبال افراد قائل شدهايد و در آن كتاب كه در سال 1962 منتشر شد، اما براساس سخنرانيهاي شما تدوين شده است كه فكر ميكنم در اواخر دهه 50 منتشر شد همينطور نظر دادهايد. ميلتون فريدمن: 1956 راس رابرتز: بنابراين امسال ميتوانيم بگوييم كه ايدههاي آن كتاب به حدود 50 سال پيش برميگردد و در سال 1956 و پس از آن يعني در كتاب سال 1962 شما بحث ارتش داوطلب، نرخ ارز انعطافپذير، يك قانون پولي براي قيمتهاي ثابت، بورسهاي تحصيلي، خصوصيسازي تامين اجتماعي و ماليات بر درآمد منفي، را مطرح كرديد. در آن زمان اين ايدهها به هيچ وجه محافظه كارانه نبودند. ميلتون فريدمن: آنها بسيار هم افراطي بودند. راس رابرتز: شايد برخي افراد آن ايدههارا محافظهكارانه بخوانند اما شما نام آزادي خواهانه بر آنها نهاديد چون آنها در مورد آزادي بودهاند. اما آنها يا محافظهكارانه تلقي شدهاند و يا بسيار شديداللحن، واكنش به اين كتاب در آن زمان چگونه بوده است؟ ميلتون فريدمن: نميدانم، من واقعا نميدانم به اين سوال چگونه پاسخ دهم چون وقتي اين كتاب از زير چاپ درآمد توچه چنداني را به خود معطوف نكرد. هيچ نقدي از آن در هيچ يك از روزنامههاي مطرح به چاپ نرسيد. نيويورك تايمز هم مطلبي از آن منتشر نكرد. تنها بررسيهاي انجام شده در مورد آن توسط مجلات تخصصي بود. چند نقد از آن در مجله امريكن اكونوميك ريويو، مجله اكونوميك ژورنال و ساير مجلات تخصصي عمده به چاپ رسيد اما به هيچ وجه توجه عموم را به خود جلب نكرد. راس رابرتز: من هم متعجب بودم از اينكه نقد آن كتاب در اين مجلات چاپ شده است. نقد كتابي مثل اين، امروز ديگر در امريكن اكونوميك ريويو يا اكونوميك ژورنال چاپ نميشود. اين موضوع بحثبرانگيز است. ميلتون فريدمن: بله بحث برانگيز است. راس رابرتز: اين كتاب يك رساله است. يك مانيفست است. ميلتون فريدمن: اما تا آن زمان من به عنوان يك اقتصاددان در حوزه اقتصاد تخصصي به شهرت قابل توجهي دست يافته بودم. بخش اعظم اين كتاب هم از اهميت اقتصاد تخصصي برخوردار است. آنچه شما به آن اشاره كرديد يعني نرخ ارز شناور و مسائل پولي بحث برانگيز بودند اما بحث در مورد آنها به هيچ وجه بحثهاي پيش پا افتاده و ابتدايي نبودهاند. راس رابرتز: اما نوع نگارش اين كتاب به سبك بحث و جدل نبوده است. ميلتون فريدمن: نه در اين كتاب سعي شده بحثها به صورت منطقي و خردگرايانه مطرح شود و سعي شده از شواهد براي مسائلي كه مطرح ميشود استفاده گردد. اما تاكيد شما بر ميزان دستاوردهايي است كه از اين كتاب بر جاي مانده است و كارهايي كه به خاطر اين كتاب انجام شده است. راس رابرتز: درست است. ميلتون فريدمن: ولي تاكيد من هميشه عكس بوده است. اگر شما به فهرست فصل 1 يا 2 نگاه كنيد مشاهده خواهيد كرد كه من به فهرستي طولاني از كارهايي كه دولت نبايد انجام دهد اشاره كردهام. راس رابرتز: اما اين فهرست شامل همه جزئيات نيست و كامل به نظر نميآيد چون شما در پايان آن گفتهايد كه اين فهرست تنها شروعي از فهرست كارهايي است كه دولت نبايد انجام دهد. ميلتون فريدمن: تنها نكتهاي از آن فهرست كه واقعا به آن عمل شده است دستيابي به يك ارتش داوطلبانه است. راس رابرتز: درست است، ما شاهد در تصميمهايي در مورد حمايت از قيمت محصولات كشاورزي هستيم كه فكر ميكنم اولين موردي است كه شما در آن فهرست به آن اشاره كردهايد.در واقع بحث جدياي را در مورد تغيير آنها مطرح كردهايد. اما حق با شما است. شما ميتوانيد بگوييد كه نيم ليوان خالي است. اما باز هم كسي كه به دوران روشنفكري دهه 70 تعلق دارد و نسبت به مسائل مطرح شده در اين كتاب راجع به آنچه روي داده و روي خواهد داد تعلق خاطر نشان ميدهد به عنوان يك احمق يا فردي بي احساس تلقي ميشود. فكر ميكنم اين يك تجربه در مورد سياستگذاري و عقايد روشنفكران بوده كه آمريكا طي 50 سال اخير تجربه كرده است. ميلتون فريدمن: و آنچه اتفاق افتاده اين است كه رفتار جامعه به طرز شگرفي تغيير يافته است. در سالهاي 1945 – 1950 يعني اواخر جنگ عقيده روشنفكري تقريبا مبني بر مالكيت اشتراكي بود. در آن زمان همه سوسياليست بودهاند. شايد آنها از اين اصطلاح استفاده نميكردند اما اين واقعيت آنها بود. اما آنچه به آن عمل ميشد اصول سوسياليستي نبود. بلكه كارآفريني خصوصي بود. نقش دولت در آن هنگام بسيار كمتر از نقشي بود كه بين سالهاي 1945 تا 1980 ايفا كرد. آنچه شما در اين سالها شاهد بوديد سوسياليسم غيرقابل كنترل لجام گسيخته بود. كنترل دولت روز به روز بيشتر و بيشتر ميشد. هزينههاي دولت يعني دولت فدرال، ايالتي و محلي از 20درصد درآمدهاي ملي به 40درصد درآمدهاي ملي افزايش يافت تا اينكه ريگان روي كار آمد. اما ريگان قادر بود آنچه را كه بايد انجام ميداد، انجام دهد چون در آن دوره 20ساله نظرات روشنفكران تغيير يافته بود. آنچه در گذشته فرضيه بود اكنون به واقعيت تبديل شده بود. شما ديگر ميتوانستيد آنچه را كه دولت انجام داده بود مشاهده كنيد و ببينيد كه مردم عملكرد دولت را دوست ندارند. بنابراين رويكرد جامعه در برابر دولت طي آن دوره دستخوش تغييرات بسيار شد و فكر ميكنم شايد كتاب «سرمايهداري و آزادي» در اين مسير موثر بود. اما به عقيده من تجربه در اين راه مسووليت بيشتري را بر عهده داشت. راس رابرتز: در آن زمان، طرف ديگر بحث روشنفكران يعني طرف سوسياليست يا كمونيست بسيار ضعيف عمل ميكرد. اما ما از اين عملكرد ضعيف آگاهي نداشتيم اتحاد جماهير شوروي سابق بسيار بسيار بدتر از آنچه به نظر ميرسيد عمل كرد. ميلتون فريدمن: مطمئنا همينطور است. راس رابرتز: بنابراين اگر ما واقعيتهاي اتحاد جماهير شوروي سابق را در دست داشتيم شايد تجربه بهتري در مورد سرمايهداري و بازارها را شاهد ميشديم. اما اين موضوع با اهميتتر است كه با توجه به مدافعان آن روز شوروي سابق عقيده عمومي چقدر تغيير كرده است. اگر چه كه ما شواهد مستقيمي نداشتيم. ميلتون فريدمن: ما شواهد مستقيم بسيار كمي در خارج از ايالات متحده داشتيم و من فكر ميكنم يكي از شواهدي كه نقش عمده را ايفا كرد خود دولت ايالات متحده بود. اما من واقعا هيچ كار جدي براي دنبال كردن عقيده عموم انجام ندادم مگر تا جايي كه مربوط به سياست ميشد. اگر عقيده عموم مردم تغيير نميكرد، ريگان هرگز نميتوانست انتخاب شود. راس رابرتز: و در سال 1964 گلدواتر هم حائز صلاحيت شركت در انتخابات نميشد. او از خيلي جنبهها كانديداي بازار آزاد قرن بيستم محسوب ميشد. اما جورج دبليو بوش كه چندان جزو آزاديخواهان كلاسيك محسوب نميشود، حداقل در مورد چيزي به نام خصوصيسازي تامين اجتماعي صحبت كرده است. يعني همان موضوعي كه شايد ريگان معتقد بود ايده خوبي است اما هيچ گاه به طور رسمي از آن صحبتي به ميان نياورد و هرگز آن را به موضوعي تبليغاتي براي انتخابات تبديل نكرد. فكر ميكنم شايد از طرح اين موضوع ميترسيد و شايد اين ترس او درست هم بود.يادم ميآيد كه در دوران جوانيام يعني همان دهه 70ميلادي صحبت در مورد كاهش تامين اجتماعي به معناي دعوتي بود به اينكه شاهد مرگ افراد پير در خيابانها باشيم. «همانطور كه در دهه 30 اتفاق ميافتاد.» ميلتون فريدمن: مطمئنا. راس رابرتز: و همه مكانيسمهاي خصوصي كه ما براي نگهداري از خودمان در اختيار داريم به اين موضوع مربوط ميشود و بنابراين واضح است كه كتاب كاپيتاليسم و آزادي در چنين شرايطي نقش مهم را ايفا كرد. شما پيش از اين گفتيد كه كتاب «راه بندگي» نوشته هايك در عقايد عمومي تاثيرگذار بود. آيا دقيقا يك پايگاه روشنفكري براي اين تغيير عقايد مردم بهوجود آمد كه به مردم راهنماييهايي ارائه ميداد؟ ميلتون فريدمن: خب، ما به عنوان مثال ميدانيم كه پيش از آنكه من ريگان را براي اولين بار ملاقات كنم او كتاب «سرمايهداري و آزادي» را خوانده بود. و اين موضوع چگونگي تاثير يك كتاب را بر افكار عمومي بهوضوح نشان ميدهد. راس رابرتز: اين كتابها بر افراد تاثيرگذار بر جامعه تاثير گذارند. ميلتون فريدمن: بله، مطمئنا. راس رابرتز: و كتابي كه تا كنون يادي از آن نكرديم «آزادي انتخاب» نام دارد. پايه اين كتاب در ابتدا يك فيلم مستند در تلويزيون عمومي بود و فكر ميكنم پس از آن اين كتاب به موضوع فيلم مستند پرداخت يا مسير راه طور ديگري بود؟ ميلتون فريدمن: اساس اين كتاب فيلم مستند بود اما پيش از پخش آن فيلم به چاپ رسيد. آنچه روي داد اين بود كه ما همه كار بر روي فيلم مستند را در تابستان سال 1979 با استفاده از دستنوشتههاي برنامه به اتمام رسانديم. هاركورت بريس در چاپ كتاب «آزادي انتخاب» نقش بسيار مهمي را ايفا كرد. ما در ماه سپتامبر با چاپخانه صحبت كرديم و اين كتاب در ماه دسامبر در كتابفروشيها موجود بود. در آن زمان هاركوات بريس يووانوويچ كه نام ديگرش بيل يووانوويچ بود، نقشي بسيار بيشتر از يك متفكر هم عقيده با ما را ايفا كرد و در برنامه ما مشاركت نمود. راس رابرتز: چگونه؟ ميلتون فريدمن: براي شروع اولين قدم در تهيه برنامه اين بود كه من يك سري سخنراني در سرتاسر كشور ايراد كردم. اين سخنرانيها در مورد موضوعاتي بودند كه قرار بود در برنامه طرح شود. هدف از اين كار تهيه مواد و متون لازم براي تهيهكننده و كارگردانان برنامه بود. يووانوويچ قراردادي در اختيارمان گذاشت كه براساس آن ميتوانستيم دستنوشتههاي سخنرانيهاي مرا به چاپ برسانيم. راس رابرتز: بنابراين شما به منبع مالي كارتان دست يافتيد. سري كتابها و سري برنامههاي تلويزيوني كه به ميليونها دلار درآمد دست يافت، به يقين باعث شد ايدههاي كتاب «سرمايهداري و آزادي» هم كه احتمالا آنقدر فروش نداشت، مورد حمايت قرار گيرد. ميلتون فريدمن: نه، نه. اين كتاب كه چاپ انتشارات شيكاگو بود با توجه به فقدان نقد و بررسيهاي كافي از اين كتاب در جرايد، بازاريابي خوبي داشت و حدود 600000نسخه از اين كتاب به فروش رسيد. اما كتاب «آزادي انتخاب» بيش از يكميليون نسخه فروش داشت. و در مقايسه ميزان فروش كتاب «سرمايهداري و آزادي» براي ما جالب بود. اگرچه اين كتاب در ابتدا فروش كمي را شاهد بود اما به تدريج ميزان فروش آنها افزايش يافت و دهان به دهان نقل آن ميچرخيد و افراد آن را به هم معرفي ميكردند. راس رابرتز: و اين كتاب هنوز هم موضوع بحث خيلي از محافل است. ميلتون فريدمن: اصول اساسي كه ما بدان معتقديم گويي صدها سال آينده نيز پابرجا خواهد ماند. اساس آن هرگز با گذشت زمان كهنه و از كار افتاده نميشود. تنها آنچه كارآيياش را از دست ميدهد، برخي از كاربردهاي آن است. ما هنوز شاهد هستيم كه كتاب «ثروت ملتها» نوشته آدام اسميت با وجود اينكه در سال 1776 منتشر شده كاربرد دارد و مورد مطالعه قرار ميگيرد. راس رابرتز: بله اين كتاب به طرح حيرتآوري مملو از اطلاعات باارزش است. ميلتون فريدمن: مطمئنا همينطور است و بسيار خوب نوشته شده است. راس رابرتز: فكر ميكنم بخش اعظم موفقيت شما، نه بخش منطق بلكه موفقيت ايدههاي شما همان توانايي شما در برقراري ارتباطي واضح و موثر با مخاطبان غيرحرفهاي است. ميلتون فريدمن: خوب من به اندازه اسميت سبكگرا نيستم. اقتصاددان مدرني كه واقعا مانند او است جورج استيگلر است. راس رابرتز: بله، او قلم توانايي دارد، و فكر ميكنم او از قلم استفاده ميكرد تا از صفحه كليد كامپيوتر. ميلتون فريدمن: شكي نيست كه قلم بوده است. راس رابرتز: اجازه دهيد در مورد يكي ديگر از ايدههاي مطرح در كتاب كاپيتاليسم و آزادي از شما سو ال كنم كه بعدها در مجله نيويورك تايمز در اوايل دهه 70 نيز از آن صحبت كرديد. شما در آنجا نوشتيد، «تنها يك و فقط يك مسووليت اجتماعي در تجارت وجود دارد: استفاده از منابع آن و مشاركت در فعاليتهايي كه در راستاي افزايش سوددهي كار طراحي شدهاند. اين فعاليت در چارچوب قواعد بازي است يعني مشاركت در رقابت آزاد بدون تخلف و فساد». فكر ميكنم اين ديدگاه اقتصادي كه بايد سوددهي كار به حداكثر برسد بسيار مورد انتقاد است و تلاش زيادي توسط فعالان انجام ميشود تا بنگاههاي اقتصادي و مشاغل به سازمانهاي اجتماعي، آژانسهاي رفاهي و سازمانهاي خيريه تبديل شوند. اول اينكه آيا شما هم با من موافق هستيد؟ آيا شما هم معتقديد كه اين وضعيت صحت دارد؟ دوم اينكه ما براي مقابله با آن چه كاري ميتوانيم انجام دهيم؟ هيچ ايدهاي در اين مورد داريد؟ ميلتون فريدمن: فكر ميكنم كاملا درست است. شكي نيست كه همينطور است. نه تنها سهامداران شركت و بنگاههاي اقتصادي پراكنده ميشوند بلكه افراد زيادي به خيل سهامداران آنها ميپيوندند و خود فعاليت اقتصادي چين وضعي را ترويج ميكند. چون موضوع روابط عمومي خوب است، آنها پول زيادي خرج ميكنند و آن را برچسبي به نام هزينههاي مسووليت اجتماعي توجيه ميكنند و آن جمله هميشه درست بوده است. هيچگاه به موقعيتي برنخوردم كه خلاف آن را به من ثابت كند. فرض كنيد يك مركز اقتصادي ميخواهد در امور خيريه شركت كند. به راستي چه چيزي به آن مركز توانايي انجام صحيح امور خيريه را ميدهد؟ شركت XYZ علاوه بر توليد كاميونهاي XYZ ميخواهد از لحاظ اجتماعي هم مسوول باشد و بنابراين كاري را كه فكر ميكند خيريه است انجام ميدهد، اما ظرفيتهاي واقعي اين مركز در اين كار چيست؟ شايد اين بنگاه اقتصادي بداند كه چگونه كاميون بسازد، اما آيا ميداند پول خيريه را چگونه خرج كند؟ و پول چه كسي را خرج كند؟ اين بنگاه پول فرد ديگري را خرج ميكند. اين كار خيلي بدي است. تجارت و بنگاههاي اقتصادي چنين كارهايي انجام دادهاند و نام خود را مركزي با مسووليتهاي اجتماعي ناميدهاند. در حالي كه در وهله اول بايد نسبت به اين مفهوم احساس مسووليت كنند. راس رابرتز: بله. من نگران اين هستم كه آنها چگونه در جنبههاي مختلف ميتوانند موفق شوند. آنها بايد در مورد اينكه چقدر سودده هستند بيشتر فكر كنند. واضحتر آنكه آنها چيزي توليد ميكنند كه مردم از آن لذت ميبرند و ميخواهند براي توليد محصولي با هزينه پايينتر خرج كنند و راهي پيدا كنند كه هزينه توليدشان كاهش يابد. ميلتون فريدمن: واقعيت مساله اين است كه تنها راهي كه هركسي بتواند پول درآورد اين است كه چيزي را توليد كنند كه مردم ميل خريد آن را داشته باشند، اما واقعيت اين است كه تجارت دوست بازار آزاد نيست. من يك سخنراني ايراد كردم با عنوان «محركهاي انتحاري جامعه تجاري» يا چيزي به همين معنا و اين واقعيت دارد. اين علاقه در درون جامعه تجاري وجود دارد كه ميخواهد دولت را به طرف خود بكشد. اين موضوع در منافع هريك از تجارتها و فعاليتهاي اقتصادي وجود دارد. اين موضوع را در مورد فعاليت ضعيف اقتصادي آمريكا در زمينه اتانول در نظر بگيريد. چه كسي از آن نفع ميبرد؟ راس رابرتز: كشاورزان، ذرتكاران. ميلتون فريدمن: نه كشاورزان سودي از آن نميبرند. راس رابرتز: صاحبان زمين. ميلتون فريدمن: چه شركتي آن را توليد ميكند؟ راس رابرتز: آرچردانيلز ميدلند. بنابراين واضح است كه آنها در مورد منافع زيستمحيطي بسيار زياد اتانول صحبت كنند. ميلتون فريدمن: اما معماي اصلي، معما كلمه درستي نيست، مشكل اصلي اين است كه شما حمايت لازم براي بازارهاي آزاد را از كجا به دست ميآوريد؟ اگر بازارهاي آزاد تا اين اندازه كارايي نداشتند، هرگز نميتوانستند به حيات خود ادامه دهند، چون آنها دشمنهاي زياد و دوستان كمي دارند. مردم فكر ميكنند بازار آزاد يا نظام سرمايهداري توسط فعاليتهاي اقتصادي حمايت ميشود. مردم فكر ميكنند اگر يك حزب تجاري، يك حزب سياسي هم باشد، بازار آزاد را تبليغ خواهد كرد، اما اين اشتباه است. منافع تكتك مراكز تجاري ايجاب ميكند تعرفهها را ترويج كنند و حتي مصرف اتانول را تبليغ كنند. راس رابرتز: قوانين خاص براي رقبا كه فقط به طور تصادفي شامل رقبا ميشود و براي خودشان صادق نيست. ميلتون فريدمن: درست است. راس رابرتز: توصيه شما به كساني كه عاشق آزادي هستند و ميخواهند شاهد تبعات آن باشند چيست؟ شما در مورد برخي خوشبينيها صحبت كرديد و اينكه روند تاريخي پيشرفتها در اين زمينه خوب است. آيا نكتهاي در مورد مسائل كوتاهمدت به ذهنتان ميرسد كه براي مردم مفيد باشد يا به آنها هشدار دهد يا نويد برخورداري از امتيازاتي را بدهد؟ ميلتون فريدمن: به نظر من مردم بايد همان چيزي را انجام بدهند كه ميخواهند. فكر ميكنم بهترين كاري كه طرفداران بازار آزاد ميتوانند بكنند اين است كه در مورد بازار آزاد صحبت كنند، در مورد بازار آزاد فكر كنند، در مورد بازار آزاد بنويسند و در مورد آن به بحث بنشينند. راس رابرتز: يعني همان كاري كه شما وقت زيادي به آن اختصاص داديد. ميلتون فريدمن: من تجربيات زيادي در اين مورد دارم. خيلي زياد. راس رابرتز: توصيه خوبي بود. متشكرم ميلتون.
+
نوشته شده در یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 17:9 توسط شادی آذری
|