باراك اوباما به يك پيروزي پرآوازه دست يافت. اكنون بايد از آن عاقلانه استفاده كند
 هيچ‌كس نبايد به بزرگي دستاورد هفته گذشته باراك اوباما شك كند. وقتي رييس‌جمهوري انتخاب شده در سال 1961 ميلادي چشم به جهان گشود، بسياري از ايالت‌هاي آمريكا، كه همه آنها هم فقط در جنوب واقع نبودند، قوانين مكتوبي داشتند كه اجراي جداسازي نژادي را الزامي مي‌كرد و از تشكيل اتحاديه‌هايي متشكل از نژادهاي مختلف، يعني اختلاطي از نوع آنچه در مورد پدر و مادرش روي داد، ممانعت مي‌ورزيد و حق راي را از سپاهپوستان مي‌گرفت. اكنون آمريكا با قاطعيت بيشتري نسبت به هر كشور غربي ديگر مي‌تواند ادعا كند كه در حوزه سياست به رنگ پوست كور رنگي گرفته است.
ساير موانع موجود در مسير دستيابي به حقوق شهروندي با تلخي و خونريزي از ميان برداشته شد، اما اين مانع با لذت و خوشحالي سفيدپوستان در كنار سپاهپوستان برطرف شد. درست است كه اوباما راي سفيدپوستان را به ميزان 43 تا 55درصد از دست داد، اما توانست درست همان اندازه‌اي از راي سفيدپوستان را كه سه رييس‌جمهوري دموكرات و سفيدپوست پيشين به دست آوردند به خود اختصاص دهد. او توانست هم‌اندازه بيل كلينتون، ال گور و جان كري راي سفيدپوستان را به دست آورد. اوباما پيروزي بزرگي در آراي راي‌دهندگان جوان سفيدپوست به دست آورد. آمريكا اكنون رييس‌جمهوري دارد كه برادرانش در كنيا هستند و همكلاسي‌هاي سابقش در اندونزي. او نگاهي به جهان دارد كه به نظر مي‌رسد بيشتر براساس احترام است تا مقابله. و اين مهم است. در دوران جورج بوش، جايگاه بين‌المللي آمريكا به حد وحشتناكي تنزل يافت. در هفته گذشته آمريكايي‌ها به دلايل بسياري مشاركتي تاريخي را در راي‌دهي خود به نمايش گذاشتند. يكي از اين دلايل انزجار آنها از چگونگي فروپاشي شهرت وطن‌شان بود. اكنون براي دوستان كشورشان دوستي با آن آسان‌تر و براي دشمنان كشورشان دشمني با آن دشوارتر است. اوباما نشان داده است كه يك نامزد انتخابات، با پيامي درست، بدون هيچ پول يا حمايت دستگاهي مي‌تواند روي پاي خود بايستد و پيروزي‌اش را شكل دهد.
دوران سخت و كاخي سرد
با چنين پيروزي بزرگي، به طرزي غيرمنطقي انتظاراتي بزرگ شكل مي‌گيرد. بسياري از حاميان پرشور اوباما نااميد خواهند شد و در برخي موارد حق‌شان است كه نااميد شوند. در مورد افرادي كه با چشماني باز و با آگاهي از محدوديت‌هاي وي به او راي دادند، همه چيز اكنون بستگي به آن دارد كه او چگونه عمل كند.
در خارج از مرزهاي آمريكا، اين رييس‌جمهوري قرن بيست‌و‌يكمي، بايد با نوعي از رقباي ابرقدرت بزرگ خود كه آخرين بار در قرن نوزدهم ميلادي مشاهده شدند، مواجه شود. در داخل، او بايد سعي كند كه كشور را متحد سازد، با بيماري اقتصادي‌اش دست وپنجه نرم كند و همزمان از اشتباه حاكميت تك‌حزبي اجتناب ورزد. درست است كه كلي‌گويي و نمادگرايي در اين راستا موفق خواهد بود، اما واقعيت اين است كه نوبت پرداختن به جزئيات و موارد خاص است. البته اوباما با چندين مزيت كار خود را آغاز مي‌كند. در سن 47 سالگي او جوان‌تر از آن است كه درگير جنگ فرهنگي درباره ويتنام شود. او با جلب حمايت اكثريت راي‌دهندگان مستقل و حتي برخي از جمهوري‌خواهان، اين امكان را فراهم مي‌كند كه تصوير دوراني انعطاف‌پذيرتر دوباره ترسيم شود.
دوراني كه در آن مخالفان سياسي به عنوان دشمنان تلقي نشوند و همكاري‌هاي دوجانبه امري قابل احترام محسوب شود.
نكته عجيب اينكه او از اين واقعيت نيز بهره مي‌برد كه پيروزي او تا حدودي مايوس‌كننده بود. او حدود 52درصد آراي مردمي را تصاحب كرد. اين ميزان بيشتر از آراي مردمي بوش در سال 2000 و 2004 است، اما به حد پيروزي روزولت يا ريگان نمي‌رسد. با در نظر گرفتن اين نكته كه اوباما چه مقدار پول بيشتري در اختيار داشت، در كنار كاهش محبوبيت جمهوري‌خواهان طي دوران حكومت جورج بوش و تاثيرات بدترين بحران مالي 70 سال گذشته، راي 46درصدي مردم عليه دموكرات‌ها نكته‌اي قابل تامل است و اين موضوع را يادآور مي‌شود كه آمريكا هنوز در چه جايگاه محافظه‌كاري قرار دارد. اوباما اولين ليبرال شمالي است كه از زمان جان كندي انتخاب شده‌است. او نبايد فراموش كند كه اين موضوع چقدر او را از مركز قدرت سياسي كشور دور مي‌كند.
در واقع پيروزي اوباما در اندازه‌هاي پيروزي بيل كلينتون در سال 1992 است و در آن زمان تنها 2 سال طول كشيد كه جمهوري‌خواهان در سال 1994 طي تحولي موسوم به انقلاب گينگريچ دوباره به قدرت بازگردند. اگر اوباما در برابر برخي از تندروهاي كنگره تسليم شود، به آساني مي‌توان حدس زد گذشته از انتخابات ميان‌دوره‌اي 2010 دموكرات‌ها، چه دوران زشتي پيش روي آمريكا خواهد بود. اين احتمال وجود دارد كه آمريكا در گرداب حمايت از صنايع داخلي فرو رود و قوانين كسب و كار به مسيري هدايت شود كه ابداعات با سرخوردگي مواجه شود يا موضوع «تقسيم ثروت» چنان مطرح شود كه موجب فرار سرمايه‌ها به خارج از كشور شود. بي‌شك اوباما نيز مانند اغلب سياستمداران، بيش از آنكه موفق شود، با شكست مواجه خواهد شد. اما او مردي است با شاني عظيم، هوشي سرشار و ايده‌هايي فوق‌العاده‌. در انتخاب او، آمريكا بار ديگر ظرفيت خود را در احياي مجدد و برانگيختن تعجب همگان به نمايش گذارده است.